پا نوشته های یک ذهن مخدوش

هزار و یک شب

ننه شهرزاد جواب اس ام اس بابک و داد و قرار 5شنبه شب باهاش هماهنگ کرد رو به اعلیحضرت قصشو اینجوری شروع کرد : گربه ای فربه وابسته به صهیونیزم خونبار ، پشت فرمون یه چرخ دستی مدل HJKHNMMB داشت تخت گاز می رفت ، کوچه اول و پیچید داشت میرفت سمت پاتوقشون، سر کوچه برلن ،برای بر هم زدن نظم عمومی و کـــلاً   _ یدن تو امنیت ملی ، پاتوق کجا بود؟ یه لحظه ببینم کیه ! ننه شهرزاد اس ام اسشو جواب داد و با منصور اینا واسه 4شنبه مَچ کرد و ادامهء داستان و شروع : داشتم می گفتم اعلیحضرت پاتوق کجا بود؟ بغل سطل آشغال ابرام آقا اینا ...

که یه دفعه یه موش رفت زیر چرخ دستیشو خار و مادرش (بیب) شد... آقا گربهء داستان ما که حسابی ترسیده بود اومد در بره که یهو دلش لرزید ، موش و انداخت رو چرخ و پیش خودش گفت چکاریه چرا در برم ؟ منو استکبار جهانی حمایت می کنه پس می برمش ، می _ _ مش ، می خورمش!! خلاصه جونم برات بگه اعلیحضرت گربهء داستان ما موشِ دست و پا شکست رو برد پاتوقشون با رفیقاش رسماً دهن مَهَن موش رو سرویس کردن و تا امدن بخورنش یهو از در و دیوار مثل مور و ملخ ... در این لحظه گوشیه ننه شهرزاد زنگ خورد و ننه بعد سلام و احوال پرسی گفت: شرمنده امشب من سرم شلوغ بود دیرشد، الان پیش اعلیحضرتم بعدش هم میرم عباس آباد و تخت طاووس بچه هام چند وقته غذا درست حسابی نخوردن گناه دارن طفلیا ... کی اون شوهرم؟! اگه غیرت داشت که !!! ولش کن، یه ساعت دیگه بیا عباس آباد دم مترو مفتح .. اوکی می بینمت جیگر ...

همین که تلفنش تموم شد دید اعلیحضرت کارش تموم شده و نیمه خوابه ، به آرومی از رو اعلیحضرت بلند شد، پاکت پولش و برداشت و لباساشا پوشید ، اومد دم در یه دربست گرفت نه در واقع برای عباس آباد بلکه در واقع برای سیر کردن شکم بچه هاش ....

-----

تَهکار 1 :منظور از فعل می _ _ مش ! می پزمش بود و شما باختید!!!!

   + محمد علی ; ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸٩
comment نظرات ()